به نام حضرت دوست
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش
رقص شعله اش
در هر کران پیداست،
ور نه خاموش است
و خاموشی گناه ماست.
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده.
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل، ای روئیده ی آزاده
بی دریغ افکنده روی کوه ها دامان
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمه ها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش،
سربلند و سبز باش،
ای جنگل،
انسان.
|
+| نوشته شده توسط
بهروز در شنبه هجدهم آبان 1387
|