تبليغاتX
گل بارون زده -
حرفهای دلتنگی
 

 به نام حضرت دوست

 

 


زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست


گر بیفروزیش


رقص شعله اش


در هر کران پیداست،


ور نه خاموش است

 

و خاموشی گناه ماست.

 


زندگی را شعله باید برفروزنده


شعله ها را هیمه سوزنده.

 


جنگلی هستی تو ای انسان


جنگل، ای روئیده ی آزاده


بی دریغ افکنده روی کوه ها دامان


آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید


چشمه ها در سایبان های تو جوشنده


آفتاب و باد و باران بر سرت افشان


جان تو خدمتگر آتش،


سربلند و سبز باش،

  

ای جنگل،

 

انسان.

|+| نوشته شده توسط بهروز در شنبه هجدهم آبان 1387  |
 
 
بالا