نان پاره زمن بستان جان پاره نخواهد شد
آواره ی عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه، عریان نشود هرگز
وآن را که منم چاره، بیچاره نخواهد شد
آن را که منم منصب، معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر، او خاره نخواهد شد
آن قبله ی مشتاقان ویران نشود هرگز
وآن مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد
از اشک شود ساقی این دیده ی من لیکن
بی نرگس مخمورش خماره نخواهد شد
بیمار شود عاشق اما بنمی میرد
ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد
خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر
آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد
|
+| نوشته شده توسط
بهروز در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
|